اگه دوست داشتين بهش فكر كنيد!

: ...ريشه اصلي کار من تمدن است و همواره تمدن ها و آثار بزرگ بشري را بزرگترين افتخار بشر مي دانستم و به هر کشوري که مي رفتم بلافاصله به سراغ يکي از آثار و شاهکارهاي عظيم تمدن گذشته اش مي رفتم ؛تا بدانم و ببينم و بشناسم که اين قوم چه اثري را خلق کرده است چه شاهکار هايي را آفريده است در اين ميان وقتي به معبد دلفي رفتم سرشاز ازهيجان شدم از اين زيبايي و عظمت و شگفتي کار . در اروپا موزه هنر و معماري جهان و معبدهاي بزرگ و پر شکوه و قصرهاي عظيم                               .
در خاور دور (چين ، کامبوج ، ويتنام) کوههاي عظيمي هست که انسان تمام اين کوهها را يک پارچه تراشيده است با دست و انگشت و اعصاب خود ؛ و آن را به صورت يک معبد درآورده براي خدايان و براي نمايندگان خدا در زمين ، روحانيون رسمي مذهب ... اينها بزرگترين ميراث عزيز بشريت بود در نظر من و اما ...و اما آن سال آخر تابستان به مصر رفتم مثل هر کس و پيش و بيش از هر کس شيفته بودم تا پيش از هر چيز اهرام سه گانه مصر را ببينم ...رفتم ...و بسيار خوشحال که چنين موفقيت بزرگي را بدست آمورده ام ؛ راهنما من «جل» راه افتاد و من دنبالش... به من شرح ميداد که اين اهرام چگونه ساخته شده اند                                .
 هشتاد ميليون (80،000،000) قطعه سنگ را از اسوان (همان جايي که امروز سد معروف اسوان را ساختند) بردگان به قاهره آوردند ، فاصله بين قاهره و اسوان 980کيلومتر ميباشد و 9 هرم ساختند که 6 تاي  آنها کوچک و 3 تا بزرگ ميباشد ، که همه ميدانيم و مي شناسيم و عکسش را ديده ايم .اين هشتاد ميليون قطعه را بردگان از اسوان يعني 980کيلومتري به اين نقطه حمل کردند و روي هم چيدند تا در زير اين اهرام جسد موميايي شده فرعون را دفن کنند همين ! !                                   !
در خود ان دخمه ، مخزن اصلي که اتاق است تمام اين اتاق بزرگ از 5 قطعه سنگ ساخته شده است ، يک قطعه سنگ يکپارچه سقف و چهار قطعه سنگ يکپارچه ديگر چهار ديوار اتاق را تشکيل مي دهد و سنگ سقف براي اينکه ارزش قطر و وزنش را بدانيم کافيست بدانيم که چندين ميليون سنگ قطعه سنگ بزرگ نا نوک اهرام روي همين سقف چيده شدند و اين سقف پنج هزار سال است (2886ق.م زمان اولين هرم مصر باستان که هرم خوفو نام دارد ) که اين وزن را تحمل مي کند                                     .
دچار شگفتي شدم از اين همه کار ، از اين شاهکار عظيم ، از اين عظمت اهرام مصر و براستي عظيم است...          .
در ضمن از راهنما پرسيدم:در ان گوشه به فاصله 200 تا 400 متر قطعه هاي سنگي هست انها چيست؟ 

 

راهنما گفت که انها چيزي نيست انها سنگ هستن و مهم نيست!

 

گفتم: خب اينها هم سنگ هستن  مي خواهم ببينم!

 

گفت:انها دخمه هايي هستند که چند کيلومتر درون زمين کنده شده اند!

 

گفتم : چرا؟

 

گفت:براي اينکه روزي 30،000 هزار برده اينجا کار مي کرده و بسياري از آنان زير فشار اين حمل سنگها مي مردند.           
اما نظام بردگي که به قول شما باعث شده است اهرم و چرخ ايجاد نشود به اين دليل که احتياجي نبود، بارهاي سنگين را بردگان مي کشيدند و نگاه داري بردگان از حيوانات ارزانتر تمام ميشد...                 .                                                                      
هر وقت که بردگان در زير بار حمل اين سنگ ها ميمردند (اشک هاي استاد جاري مي شود) به سادگي و ارزاني ميشد دسته ديگري از مردمان را جانشين مردگان کرد...               .                                                                                   
بنابراين ديگر نيازي به اختراع اهرم و چرخ نشد؛ در ان تمدن که آوازه اش در دنيا پيچيده است
 ( مصر باستان =  Ejipt Old)( تاريخ مصر = Ejipt History)(تمدن مصر = Ejipt Civilization)                           .
گفتم ميخواهم بروم انجا ! راهنما به من گفت : جايي ديدني نيست، سنگ هاييست به هم ريخته و بعد هم دخمه ايست که جنازه هاي صدها هزار برده را توي اين دخمه ميريختند و فرعون دستور داده بود که اين دخمه نزديک همين اهرام باشد،  کهخ همان طور که زنده ي اينها ، در زندگي نگاهبان خانه ها و قصرهاي ما بوده همان طور نيز ارواح آنان نيز در پيرامون گورهاي ما نگهبان شکوه و عظمت ما باشد.                                                                        .
به راهنما گفتم: تو برو ديگر نميخواهد انجا بيايي، کمک نميخواهم و رفتم کنار همين دخمه ها و انجا نشستم و ديدم چه رابطه خويشاوندي نزديکي ميان من و اين کساني که در اين دخمه مدفونند هست ما از نژاد هم هستيم...ما از نژاد هم هستيم...درست که من از يک سرزمين دور آمده ام و اينها براي نژاد و سرزمين ديگري است ولي اين تقسيم بنديهاي پليديست تا انسان ها را قطعه قطعه کنند وخويشاوندها را بيگانه کنند و بيگانگان را خويشاوند و من از اين سلسله هستم و بعد... از کنار ان دخمه نگاه کردم به اين اهرام عظيم ، ديدم چه قدر عظمت ، و من چقدر باشکوه و جلال اين اهرام بيگانه هستم ...و نه... ديدم من چه قدر نسبت به اين هنر و تمدن اهرام کينه به دل دارم و بعد ديدم که همه ي ان آثار عظيم بشري که در طول تاريخ تمدن ها را ساخته اند همه بر روي استخوان هاي برادران من ساخته شده است.       .                                                     
ديوار چين ،ديدم خويشاوندان من نيز در ديوار چين مدفون شده اند انجا که بردگان بايد کار ميکردند و هر برده اي که نمي توانست بار سنگين اين سنگها را بکشد بلافاصله فرمان مي آمد، براي جنازه او که در جلد اين ديوار بگذارند و رويش را ماله کنند و اين چنين ديوار عظيم چين ساخته شد و همه تمدن ها و همه ديوارها و بناهاي عظيم بشري...               .
« و ديدم که تمدن يعني دشنام ،يعني کينه ، يعني نفرت ، يعني آثار ستم هزاران سال برگرده و کشته اجداد من...»             .
انجا نشستم ، نشستم مثل اينکه همه کساني که در اينجا و در اين دخمه ريخته شده اند برادر من اند ،برگشتم  و رفتم به اتافم در هتل انجا نشستم و نامه اي به يکي از برادرانم نوشتم. او پنج هزار سال پيش در اينجا مرد و من خواستم تا گزارش اين پنج هزار سال اخير (3000 ق.م) را که ديگر او نديد و نديده و نبوده را برا يش شرح بدهم که از وقتي تو... برادر رفتي بر ما چه گذشت. براش شرح دادم:

 

 که وقتي تو... برادر! رفتي ما همچنان در حال ساخت تمدن ها بوديم و همچنان در کار طرح هايي بزرگ و خلق افتخارات عظيم . ميآمدند به دهات ما روستاهاي ما ،ما را مانند چهار پايان ميگرفتند و ميبردند براي ساختن گورهايشان و هر کدام در زير اين سنگها ميمرديم و مدفون ميشديم و هر کدام کار را به پايان ميرسانديم شکوه . عظمت و افتخار اين بنا و اين اثر به نام ديگران ثبت ميشد و از ما حتي نامي در خاطري نميماند ، گاه ما را دسته جمعي مي بردند به جنگ عليه کساني که نميشناختيم و جنگ براي هدفي و علتي که نمي دانستيم چيست و شمشير کشيدن بر روي کساني که هيچ کينه اي نسبت به آنها نداشتيم و شمشير کشيدن بر روي کساني که همزاد ما و هم طبقه ما بودند ، انها نيز از ما کينه نداشتند و نمي دانستند براي چه مي جنگند ؛ما را ميبردند و در ده ما مادران پير و پدران شکسته ي ما چشم انتظار ما ميماندند به قول يکي از دانشمندان : جنگ عبارت است از دو گروه که با هم مي جنگند براي کساني که با هم نمي جنگند اما هم ديگر را مي شناسند .و ما را دسته جمعي مي بردند در انجا نابود مي شديم ،قتل عام ميشديم و نابود ميکرديم و قتل عام مي کرديم و به هر حال شکست مي خورديم؛ داغ و دردش را پدران و مادران ما و روستاهاي متروک ما و مزارع خراب ما تحمل مي کرد و اگر پيروز مي شديم افتخار و قدرت نصيب کساني مي شد که ما هرگز و هيچ گاه در فخر و غنيمتش سهيم نبوديم ، اما ناگهان برادر! يک تحول بزرگ بعد از رفتن تو پديد آمد و فرعون ها ، قدرتمندان و زورمندان تاريخ تغيير تفکر دادند و ما خوشحال شديم انها معتقد بودند که روحشان جاويد است و همواره پيرامون قبرهايشان مي چرخد و اگر جسد همواره سالم بماند روح ارتباطش را با جسد حفظ مي کند و براي اين عقيده بود که ماها و شما را مجبور مي کردند تا براي گورشان اين بناهاي عظيم و قاتل را بنا کنيم اما روشن فکر شدند و به اين مرگ نه انديشيدند و ان عقيده ي کهنه را رها کردند و ما مژده ي بزرگي را احساس کرديم .

 

اما ... اما برادر اين شادي ديرپا و زود گذري بود ، زيرا بعد از رفتن تو باز هم به دهات ما ريختند و باز ما را آوردند و باز ما بر روي شانه هاميان و پشتمان سنگهاي عظيم و ستون هاي عظيم بنا کرديم و حمل کرديم اما نه براي گور هايشان زيرا که ديگر به گورهايشان اهميت نمي دادند بلکه براي قصرها شان کار مي کرديم . . .                              "
و بعد قصرهاي عظيم بر روي زمين بنا کرديم و در زير اين قصرها همچون تو هر نسل ميمرديم و پاداش اين مرگ باز دخمه اي نزديک اين بناها و مدفون شدن بود.                                                   .
برادر يک مژده بزرگ ديگر فراهم آمد ؛ پيامبران بزرگ بر روي زمين برخاستند اينان از جانب خدايان مي آمدند ، زرتشت بزرگ ، ماني بزرگ ، بودا بزرگ ، کنسسيوس حکيم ، اکسوي عميق.                                .
براي نجات ما روززنه اي باز شد ،خدايان براي نجات بردگان و ذلت ما دست به کار شدند و فرستادگاني فرستاده بودند تا ايمان را پرستش وجانشين ستمگري و بردگي کنند ... اما ... اما برادر ديدم اينها بي استثنا و بي درنگ تا مبعوث مي شدند از خانه ي مبعوث شان فرود ميآمدند ، بي آنکه به ما اعتنايي بکنند و نامي و يادي و خطابي به ما کنند راهي کاخي مي شدند و قصري ...کنسسيوس حکيم او همه سخن درباره جامعه و انسان گفت و ما باور کرديم ديديم، تا آخر به وزارت لويي رسيد و نظير شاهزادگان چين شد و بودا که خود شاهزاده ي بنارس بود ، از همه ما بريد ! و در درون خود براي رفتن به ميروانا که نمي دانم کجاست و يافته هاي بزرگ آفريد و انديشه هاي بزرگ آفريد و زرتشت در آذربايجان مبعوث شد اما بي آنکه با ما سخن بگويد راهي بلخ شد و به دربار گشتاسب رفت . ماني آمد عليه زرتشت و ما شاد شديم که اين فرستاده ايست براي نجات ما ... عليه ظلمت برآشفته است مگر نه ما نيازمند نوريم و مگر نه از ظلمت رنج ميبريم ... اما ... ديدم کتاب آسماني خود را به شاپور پادشاه ساساني تقديم کرد و براي تاجگذاري شاپور خطبه خوانده و بعد افتخار مي کند که من کنار شاپور گشتم و بعد اعلام کرد هر کس شکست بخورد از ذات ظلمت است و هر کس پيروز شود از ذات نور است ؛ و بعد برادر! تو قرباني اين بناهاي عظيم بر گور شدي و من قرباني ساختن اين قصرهاي عظيم بر گور شدم... اما .. اما ... نه ناگهان ديدم در کنار فرعون ها و قارون ها که ما را به بردگي مي خريدند و به زور به کار مي کشيدند ... يک طبقه ديگر نيز بوجود آمد بنام جانشينان اين پيامبران و روحانيون رسمي ، از فلسطين گرفته تا ايران ، تا مصر ، تا چين و تا هر جا که جامعه و تمدني است بعد در کنار اين اهرام و در کنار اين قصرها ي بزرگ ما بايد سنگ کشي مي کرديم براي معبدهاي پر شکوه ... و بعد نمايندگان خدا و جانشينان اين پيامبران ما را دست بندي ديگر زدند و به نام ذکات غارتي ديگر کردند و به نام جهاد در راه دين باز به جنگ هاي تازه فرستادند تا جايي که مجبورمان مي کردند که در برابر اين خدايان ، در کنار اين بت ها کودکان خودمان را قرباني مي کنيم و نمي داني برادر که همه معبدها مملو از خون فرزندان معصوم ماست و ما هزاران سال بدبخت تر از تو و سرنوشت تو گور ساختيم و قصر ساختيم و معبد ساختيم و خدايان در کنار فرعون ها و قارون ها و نمايندگاني از او ، باز به جان ما افتادند، سه پنجم همه املاک ايران ( ايران باستان ) را معبدان خداوند و اهورا از ما گرفتند و ما براي انها رعيت هستيم ؛ چهار پنجم همه زمين هاي سرانک را کشيشان خداوند از ما گرفتند و ما براي معبد ها بيگاري مي کرديم و همه و همه ان کاخ هاي عظيم روم و معبدهاي بزرگ چين را... همه را ساختيم و مرديم و پيروزي از آن معبدان بود ، کشيشان و روحانيون و اديان و باز فرعون ها وباز همچنان گاري ها.    

ادامه دارد...                              

استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهني کشاند.
آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمايانگر صفات ماست , خدا نيز شيطان است" شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد. استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست.
شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا
دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند. سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد.
" شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريکي هم وجود ندارد.
تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول
موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد.
درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا، شيطان وجود دارد؟"
زياد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم. او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاقمي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نکرد.
شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريکي که در نبود نور مي آيد.

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انيشتين !

منبع: وبلاگ چند تا خط خطی سادهhttp://gogoli-magoli.blogfa.com/

در عرض 7 دقيقه روي ديگران اثر بگذاريد.

‌اگر مي خواهيد تاثير مثبتي بر روي درك فردي ديگران از خودتان بگذاريد، 7 دقيقه بعدي را با ما باشيد تا به ‌شما آموزش دهيم كه چگونه مي توانيد نظر ديگران را به صورت دلخواه نسبت به خودتان تغيير دهيد. ‌يك كاغذ و قلم برداريد و ليست تمام صفاتي را كه در خود پيدا مي كنيد بر روي آن يادداشت ‌نماييد. در اين ليست بايد، هم خصوصيات منفي خود را ذكر كنيد و هم ويژگي هاي مثبت. حتي الامكان ‌سعي كنيد تمام خصوصيات اخلاقي خود را در آن بگنجانيد و از زواياي مختلف، شخصيت خود را تحليل و بررسي ‌كنيد؛ صاحب كار و تجارت، مدير، كارمند، والدين، خواهر و برادر، فرزند، دوستان، همكاران ... همه چيز.

‌حالا فهرست مورد نظر را يكبار ديگر از بالا به پايين بخوانيد. آيا خصيصه ديگري به ذهنتان مي‌‌رسد كه بخواهيد به انتهاي ليست خود اضافه كنيد؟ به اعماق وجود خود نگاهي بيندازيد و 5 مشخصه ‌ديگر را هم اضافه كنيد، مـشــكـلي نــيــســـت، مـا صـبــر مي كنيم؛ حالا روي خصوصيات منفي خط بكشيد و فقط مثبت ها را نگه داريد. ‌در اين قسمت با استفاده از تمام خصوصيات مثبت يك بيوگرافي كامل در مورد خودتان بنويسيد. ‌خجالت را كنار بگذاريد! كسي متوجه نمي شود.‌در اينجا يك مثال را برايتان مطرح مي كنيم كه انجام اين كار برايتان آسانتر شود...<من به عنوان يك كارمند ‌فروش فكر مي كنم فرد سختكوش و قابل اعتمادي هستم. سعي مي كنم روزانه براي پيشبرد كارها ‌تلاش كنم و تمركز خود را بر روي اهدافم معطوف مي نمـايم. فكر مي كنم همسر مناسبي هستم، فرزندانم ‌علاقه بسيار زيادي به من دارند و بـهـتــريــن دوســت بـراي همـه هستـم. اصـولاً اطرافيانم زماني كه بخواهند كاري را ‌انجام دهند پيش از آن، با من مشورت مي كنند چراكه فردي مصمم و فكور هستم و حامي و پشتيبان خوبي ‌قلمداد مي شوم.> خوب حالا يكبار آن را با صداي بلند بـراي خـود بخـوانيـد. چطـور است؟ آيا اين خصوصيات ‌فردي نيست كه شما علاقه داريد با او آشنا شويد؟ از اين مهم تر، اين خصوصيات فردي نيست كه دوست ‌داريد ديگران در زمان آشنايي با شما تصور كنند؟‌ اين نوشته افكار دروني شماست، همان چيزي است كه انتظار داريد ديگران در زمان ملاقات با ‌شما از آن اطلاع پيدا كنند. حالا فرصت داريد تا كاري كنيد كه ديگران دقيقاً يك چنين برداشتي از شما ‌داشته باشند. ‌براي آنكه اين اعتماد به نفس را پيدا كنيم كه شخصيت واقعي خود را در برخورد با ديگران به ‌معرض نمايش بگذاريم، ابتدا بايد ببينيم كه نظر شخصي خودمان در مورد اخلاق و روحياتمان ‌چيست. توجه داشته باشيد كه تنها بايد خصوصياتي را روي كاغذ بياوريد كه تصور مي كنيد واقعاً در مورد ‌شما صحت دارند. ‌انجام اين عمل به شما كمك مي كند كه شخصيت واقعي خود را بهتر بشناسيد و گام هايي را در جهت ‌ارتقا و اعتلاي شخصيتي خود برداريد. با اين روش مي توانيد سعي كنيد كه هر روز بهترين فرد باشيد. ‌مي توانيد با بررسي دقيق ليستي كه تهيه كرده ايد به نتايج زيادي در مورد خود دست پيدا كنيد. به راحتي ‌متوجه خواهيد شد كه چرا انجام برخي كارها برايتان ساده و برخي ديگر دشوار است، چه چيز شما را ‌تشويق كــرده و چــه چـيــز انـگـيــزه را از شـمــا سـلـب مي كند، چرا نسبت به انجام برخي مسائل گرايش بيشتري ‌داريد و چرا از مواجهه با برخي رويدادها خودداري مي كنيد و نهايتاً درك صحيحي از نقاط ضعف و قوت خود‌پيدا مي كنيد.‌ 

7 باور مرموز كه موجب موفقيت مي شود

يـعـنـي بـدانـيـم چـه مي خواهيم و براي رسيدن به آن وارد عمل شويم و با توجه به ‌موفقيت در رفتارمان ،تغييرات مهم را ايجاد كنيم. در مورد اعتقادات و باورها نيز چنين است؛ بايد باورهايي را ‌بيابيم كه ما را دلگرم كند و به مقصودي كه مي خواهيم برساند. ‌اين 7 باور به ما يادآور مي شود كه هر قدر به چيزي معتقد باشيم ، باز هم لازم است دريچه‌هاي ذهن خود ‌را به روي عقايد و امكانات ديگر باز بگذاريم و هميشه براي يادگيري مطالب تازه تر آمادگي داشته باشيم.‌با پذيرفتن اين باور‌ها به موفقيت خواهيم رسيد ولي به ياد داشته باشيم كه تنها انجام اين 7 باور و عقيده نيست ‌كه باعث موفقيت مي شوند اما شروع خوبي است. ‌

بــاور اول: هــر حـادثـه داراي دليل و مقصودي است كه به مصلحت ماست. ‌

تمام افراد موفق توانايي عجيبي دارند و درهر موقعيت به امكانات موجود و نتايجي كه ممكن است از آن حاصل ‌شود توجه مي كنند و سريع آن وضعيت را در جهت مثبت و به نفع خود به كارمي گيرند. از طرفي اعتقاد دارند ‌اگر به دنبال نتيجه مثبت هستند، بايد آن را عملاً انجام دهند. ‌

باور دوم: چيزي به نام شكست وجود ندارد. ‌

شكسپير معتقد بود : ترديدها به ما خيانت مي كنند و ما را از كوشش برحذر مي دارند و از پيروزي‌هايي كه به ‌احتمال زياد نصيب ما خواهد شد محروم مي سازند. ‌هرآن چه بشر آموخته، از طريق آزمايش و خطا بوده است. بزرگ ترين عـــامـــل بـــازدارنــده مــردم، تــرس از شـكـســت ‌است. انـســان هــا تـنـهـا از طـريـق اشـتـبـاه بـه مـوفـقـيـت مي رسند. ‌هر گاه در زندگي، كاري را انجام داده ايم اگر فكر كنيم كه تجربه اي به دست آورده ايم بهتر از آن است كه فكر ‌كنيم شكست خورده ايم.بايد به پديده هاي زندگي با ديد تجربه نگاه كنيم. ‌

باور سوم: مسئوليت هر اتفاقي را به گردن بگيريد.

يكي از صفات مشترك ميان رهبران بزرگ و افـــراد مـــوفـــق ايــن اسـت كـه فكـر مـي كننـددنياي خودشان را خودشان ‌مي سازند. آن ها هميشه مـــــي گـــــويـــنـــــد: مـــســئــــولــيــــت كــــاري را كــــه انــجــــام مي دهم ، مي پذيرم. ‌

باور چهارم: براي بهره بردن از چيزي شناخت كامل آن لازم نيست.

افراد موفق معتقدند براي اين كه چيزي را مورد استفاده قرار دهند لزومي ندارد همه چيز را درباره آن بدانند. ‌هميشه توجه دارند كه چه اندازه اطلاعات، مورد نياز آنهاست و هميشه مي دانند كه به چه چيزهايي احتياج ندارند ‌و بايد در وقت خسّت نشان بدهند و بدانند كه به دست آوردن اطلاعات كامل هيچ گاه امكان پذير نخواهد بود. ‌

باور پنجم: بزرگ ترين سرمايه شما ديگرانند. ‌افرادي كه به بهره وري رسيده اند تقريباً بدون استثنا داراي حس قوي احترام و تحسين نسبت به ديگران هستند. ‌

هـيــــچ مـــوفـقـيــت پــايــداري بــدون احـسـاس صميميت و يگانگي با مردم به وجود نمي آيد. راه رسيـدن بـه موفقيت، تشكيل گروه موفق و ‌همكاري با يكديگر است. ‌

باور ششم: كار، نوعي تفريح است.

مارك تواين - نويسنده آمريكايي‌- مي گويد: "راه رسيدن به موفقيت آن است كه شغل را جزء تفريحات خود قرار دهيد." افراد موفق همين كار را ‌مي كنند. آن ها ديوانه وار كار مي كنند. زيرا كار، آن ها را به شوق مي آورد. در زندگي كار را به بازي تبديل ‌كنيد. تا به حال بررسي كرده ايد كه چرا يك كودك از صبح تا شب بازي مي كند ولي خسته نمي شود. ‌

باور هفتم: هيچ توفيق پايداري، بدون پشتكار به دست نمي آيد. ‌

افراد موفق ، به نيروي پشتكار ايمان دارند.‌‌ اگر به افراد موفق بنگريد، مي بينيد كه آن ها لزوماً بهتر، باهوش تر، سريع تر و قوي تر از ديگران نبوده اند، ‌بـلـكــه پـشـتـكـار بيشتـري داشتـه انـد. ‌افـراد مـوفـق مي خواهند به هر قيمتي كه شده، موفق شوند.البته اين را بايد مد نظر داشت كه موفقيت به بهاي لطمه ‌زدن به ديگران نيست.‌

منبع: آفتاب يزد

موزه میراث روستایی گیلان اولین اکو موزه ای است که در رابطه با معرفی تاریخچه و نوع فرهنگ و زندگی مردم در فضای باز ایجاد شده است . در این موزه معیشت ، کار ، مسکن ، صنایع دستی و انواع فضاهایی که در یک حوزه خانوادگی وجود دارد بازسازی و به نمایش در آمده است.

این موزه در زمینی به مساحت حدود 260 هکتار در پارک جنگلی سراوان، واقع در کیلومتر 18 جاده رشت – تهران در دست اجراست.
فاز مطالعات مقدماتی آن از اوایل سال 1381 آغاز گردید. در اردیبهشت 1384 اولین کارگاه این طرح (حوزه فرهنگی و معماری جلگه شرق سپید رود) راه‌اندازی شد.

برپایه مطالعات مردم شناسی و معماری 9 حوزه فرهنگی و معماری در گیلان شناسایی و برای هر یک از آنها مکان ویژه ای در محل موزه در نظر گرفته شده است.
تاکنون 6 مجموعه مسکونی شامل 27 سازه مربوط به حوزه فرهنگی و معماری جلگه شرق سپیدرود و 4 مجموعه مسکونی شامل 14 سازه مربوط به حوزه فرهنگی و معماری جلگه مرکزی گیلان در محل موزه بازسازی شده است.
مجموعه های دیگری نیز به تدریج راه اندازی خواهند شد.
در سایت موزه 2 مجموعه مهمانپذیر با بهره گیری از معماری روستایی گیلان نیز طراحی شده است.

در طراحی سایت محل های جداگانه برای نمایش ها و بازی های سنتی ، پرورش گیاهان دارویی و درختان بومی، بازار روز، کارگاه صنایع دستی، مزارع برنج و باغات چای، معماری روستایی ملل، پارک بازی کودکان، چایخانه ها و رستوران های سنتی، اردوگاه تفریحی و پژوهشکده معماری و مردم شناسی در نظر گرفته شده است.

معماری روستایی
معماری روستایی گیلان به دلیل تنوع اقلیمی (ییلاقی،کوهپایه ای، جنگلی، جلگه ای) رنگارنگی فرهنگی و همزیستی اقوام گوناگون (گیلک، تالش، ترک، گالش، کرد) جلوه های متنوع ، هریک هماهنگ با طبیعت مناطق و نیازهای ساکنان آن، دارد. شناسایی و شناساندن دانش نانوشته و رمز و رازهای ناگفته انواع این معماری نشان خواهد داد که ساکنان روستاهای گیلان در طول تاریخ چگونه اهل سرزمین خود بوده اند.

مردم شناسی
درباره هر یک از مجموعه های مسکونی منتخب، پژوهش های گسترده ی مردم شناسی توسط گروه تحقیقات مردم شناسی موزه انجام می شود. در این پژوهش ها: شیوه زندگی، آداب و سنن هر یک از حوزه های فرهنگی گیلان، کاربری بخش های گوناگون هر بنا، ابزار و اثاثیه و دیگر ملزومات زندگی روستایی، روش سنتی زراعت، باغداری، پرورش دام، طیور، نوغانداری و .... به دقت ثبت و ضبط می شوند.
سعی شده است تا در فضای خانه ها و محوطه ها، گوشه هایی از این فرهنگ رنگارنگ و غنی به نمایش گذاشته شود.

سفره گیلانی
سفره گیلانی، هماهنگ با طبیعت آن، سرسبز، متنوع و انباشته از طبیعتی محصولات کشاورزی، فراورده های دامی و ... است. برنج غذای اصلی گیلانیان است، اما در کنار آن انواع سبزی، تخم مرغ، لبنیات، گوشت پرندگان شکاری، انواع ماهیان رودخانه ای و دریایی و ... سفره گیلانی را پربار می کند.
نان نیز اگر چه غذای دوم مردم گیلان است، در مناطق مختلف با ترکیبات گوناگونی از قبیل: آرد گندم، آرد برنج، تخم مرغ، کدو، شیر، شکر و دیگر افزودنی های طبیعی، گونه های فراوان دارد.
عرضه برخی غذا ها و تنقلات خاص گیلان جز برنامه های موزه است.

پوشاک
پوشاک روستاییان گیلان در عین تنوع گونه ها، غالبا رنگ های شاد، چشم نواز و هماهنگ با طبیعت زیبای این منطقه دارد. پوشاک مردان و زنان روستایی هم شاد است، هم راحت و مناسب برای انجام انواع فعالیت و هم در عین حال پوشش کامل و متناسب با اعتقادات مذهبی مردم گیلان.
تلفن موزه: 3238438-0131
نمابر موزه: 3237905-0131
آدرس پست الکترونیک موزه : musee_du_guilan@yahoo.com

موزه یک مجله تخصصی نیز با عنوان «کندوج» منتشر می کند. این مجله به مدیریت مسئول دکتر محمود طالقانی و سردبیری فرامرز طالبی در رشت منتشر می شود.
آدرس مجله: رشت، میدان مصلی، بولوار شهید مدرس، روبروی پارک نارون، پلاک 17 طبقه اول و تلفکس آن 6667636-0131 است.

منبع:gilannews.ir

هر چي كه شما فكر مي كنيد!

تاريخچه لاهيجان

بناي شهر لاهيجان به "لاهيج ابن سام ابن نوح " نسبت داده مي شود. اين شهر، در گذشته "دارالاماره" يا "دارالامان" و سپس "لاهيجان المبارك" خوانده مي شد.

لاهيجان در سال 705 ه . ق به دست اولجايتو فتح شد و امير تيمور به آن لشكر كشيد. پس از تيمور، سيد امير بيك و اعقاب وي – از سادات كياني – بر شهر لاهيجان حكومت كردند.   پس از سقوط حكمرانان كياني، حاكمان صفوي در اين شهر حكومت كردند. از حوادث ناگوار و مهم در تاريخ لاهيجان، طاعون در سال 703 هـ . ق، آتش سوزي سال 850 هـ . ق، لاهيجان و اشغال آن توسط روس ها در سال 1725 ميلادي است. در سال 1230 هـ . ق لاهيجان دچار زلزله شد و در سال 1246، بار ديگر طاعون در آ ن كشتار كرد.

لاهيجان يكي از مراكز اصلي جنبش جنگلي ها بود. در حال حاضر لاهيجان يكي از شهرهاي زيباي استان با امكانات فراوان جهانگردي است.

شيخ زاهد لاهيجي

اين بناي تاريخي در بيرون شهر لاهيجان و در روستاي شيخانه ور، بر سر راه لاهيجان به لنگرود واقع شده است و به تاج الدين ابراهيم، ملقب به شيخ زاهد گيلاني تعلق دارد.  تنها كتيبه موجود اين بنا، به خطي نه چندان خوش روي صندوق چوبي قديمي مزار شيخ است كه تاريخ 832 هـ . ق دارد. سبك معماري اين اثر ويژگي هاي قرن هشتم يا نهم را نشان مي دهد.

كاشف السلطنه

حاجي محمد ميرزا معروف به كاشف السلطنه نخستين كسي است كه كشت چاي را در گيلان مرسوم كرد و امروزه از بركت ابتكار و تلاش اوست كه هزاران چايكار گيلاني با كشت اين محصول با ارزش، زندگي خود را تأمين مي كنند. وي در راه بوشهر در يك حادثه رانندگي كشته شد. آرامگاه وي در شهر لاهيجان برفراز تپه اي مشرف به باغ هاي چاي كه كوه بيجار ناميده مي شود، ساخته شده است.

منبع: وبلاگ گيلان براي گيلاني(http://guilan.blogfa.com/)

راز این که مدت طولانی در عشق به سر ببرید در چیست ؟

 
1- بخاطر علاقه ای که به اطرافیانتان دارید با بروز کوچکترین مشکلی با اطرافیان از او ناراحت نشوید و به نامزدتان پرخاش نکنید
 ۲- در زندگی قهرمان کسی است که با مشکلاتی که بر سر راهش قرار می‌گیرد به درستی بجنگد نه اینکه با رسیدن کوچکترین مشکلی بگریزد ; شما مجهز به بزرگترین سلاح برای مبارزه هستید ، سلاح شما عشق‌تان است . از این سلاح به خوبی استفاده کنید تا بتوانید بر مشکلات‌تان غلبه کنید .
 3- در زندگی‌های مدرن امروزی که هر دو زوج برای تامین مخارج زندگی باید شاغل باشند و هر دو در محیط بیرون نیز کار کنند ، فرصت این که دو زوج یکدیگر را ملاقات کنند بسیار کم است ، پس توصیه می‌کنیم در این فرصت محدود و کم به جای این که با نامزدتان به نزاع یا دعوا برخیزید بهتر است با یکدیگر در محیطی کاملا آرام صحبت کنید تا بتوانید هم خستگی یک روز کاری را از تنتان بیرون کنید و هم این که برای یک روز کاری دیگر نیز آماد شوید .                                                                 
 4- همیشه سعی کنید به صحبت‌های نامزدتان با اشتیاق کامل گوش دهید تا او برای این که با شما صحبت کند تمایل بیشتری داشته باشد . نه این که هنگامی که نامزدتان با شما صحبت می‌کند کاملا بی تفاوت باشید یا این که برای مثال خمیازه بکشید ، خمیازه کشیدن شما بزرگترین توهینی است که ممکن است به نامزدتان داشته باشید زیرا با خمیازه‌تان به او می‌گویید : که از صحبت‌ها و حرف‌های تو خسته شده ام ، فکر نمی کنی که بهتر است به صحبت‌های پوچ ات پایان دهی ؟؟ آیا مشاهده می‌کنید با یک حرکت کوچک چقدر می‌توانید معانی منفی به نامزدتان منتقل کنید .
 5- زمان‌هایی در زندگی هر شخصی فرا می‌رسد که دوست دارد تنها باشد ، تمایل دارد که با افراد دیگر کم تر صحبت کند ; در این مواقع به نامزدتان پرخاش نکنید ، اجازه دهید او مدتی در تنهایی خود باشد اما اجازه ندهید این عزلت نشینی به درازا بکشد زیرا در این صورت عواقب وخیمی برای نامزدتان به دنبال دارد .
 6- با یاد آوری خاطره‌های عاشقانه‌تان ، در طولانی کردن مدت رابطه‌تان بکوشید . شما اگر می‌خواهید تا آخر عمرتان مانند دو فرد عاشق زندگی کنید هر چند وقت با هم به مرور خاطره‌های اول آشنایی‌تان بپردازید.                                                                 
 7- بعد از بچه دار شدن هیچ گاه عشقی را که به همسر‌تان دارید با عشقی که به فرزندان دارید جایگزین نکنید ، زیرا بسیاری از خانم‌ها یا حتی آقایان هنگامی که فرزندشان به دنیا می‌آید ، مهر و محبتی که به همسرشان داشته‌اند را فراموش می‌کنند ، علاقه اشان را نثار فرزندان می‌کنند . فرزندان روزی بزرگ می‌شوند ، هر یک ازدواج می‌کنند و به دنبال زندگی خود می‌روند . اگر شما هم چین فردی هستید توصیه می‌کنیم که همین امروز به این کار پایان دهید .
 8- به نامزدتان ابراز علاقه کنید به طور مستقیم و با صراحت کامل به او بگویید که دوستش دارید . هیچ گاه از این که به نامزدتان بگویید دوستش دارید خجالت نکشید یا پیش خود نگویید اگر به او بگوییم دوستش دارم ، و او به این موضوع پی ببرد دیگر من را مثل سابق دوست نخواهد داشت .
 9- هیچ گاه در برابر دوستان یا اقوام‌تان همسر یا نامزد خود را بی ارزش نکنید
  10- کتاب‌هایی در رابطه با روابط زن و شوهر بخوانید تا بتوانید اطلاعات خود را گسترش دهید