اگه دوست داشتين بهش فكر كنيد!
: ...ريشه اصلي کار من تمدن است و همواره تمدن ها و آثار بزرگ بشري را بزرگترين افتخار بشر مي دانستم و به هر کشوري که مي رفتم بلافاصله به سراغ يکي از آثار و شاهکارهاي عظيم تمدن گذشته اش مي رفتم ؛تا بدانم و ببينم و بشناسم که اين قوم چه اثري را خلق کرده است چه شاهکار هايي را آفريده است در اين ميان وقتي به معبد دلفي رفتم سرشاز ازهيجان شدم از اين زيبايي و عظمت و شگفتي کار . در اروپا موزه هنر و معماري جهان و معبدهاي بزرگ و پر شکوه و قصرهاي عظيم .
در خاور دور (چين ، کامبوج ، ويتنام) کوههاي عظيمي هست که انسان تمام اين کوهها را يک پارچه تراشيده است با دست و انگشت و اعصاب خود ؛ و آن را به صورت يک معبد درآورده براي خدايان و براي نمايندگان خدا در زمين ، روحانيون رسمي مذهب ... اينها بزرگترين ميراث عزيز بشريت بود در نظر من و اما ...و اما آن سال آخر تابستان به مصر رفتم مثل هر کس و پيش و بيش از هر کس شيفته بودم تا پيش از هر چيز اهرام سه گانه مصر را ببينم ...رفتم ...و بسيار خوشحال که چنين موفقيت بزرگي را بدست آمورده ام ؛ راهنما من «جل» راه افتاد و من دنبالش... به من شرح ميداد که اين اهرام چگونه ساخته شده اند .
هشتاد ميليون (80،000،000) قطعه سنگ را از اسوان (همان جايي که امروز سد معروف اسوان را ساختند) بردگان به قاهره آوردند ، فاصله بين قاهره و اسوان 980کيلومتر ميباشد و 9 هرم ساختند که 6 تاي آنها کوچک و 3 تا بزرگ ميباشد ، که همه ميدانيم و مي شناسيم و عکسش را ديده ايم .اين هشتاد ميليون قطعه را بردگان از اسوان يعني 980کيلومتري به اين نقطه حمل کردند و روي هم چيدند تا در زير اين اهرام جسد موميايي شده فرعون را دفن کنند همين ! ! !
در خود ان دخمه ، مخزن اصلي که اتاق است تمام اين اتاق بزرگ از 5 قطعه سنگ ساخته شده است ، يک قطعه سنگ يکپارچه سقف و چهار قطعه سنگ يکپارچه ديگر چهار ديوار اتاق را تشکيل مي دهد و سنگ سقف براي اينکه ارزش قطر و وزنش را بدانيم کافيست بدانيم که چندين ميليون سنگ قطعه سنگ بزرگ نا نوک اهرام روي همين سقف چيده شدند و اين سقف پنج هزار سال است (2886ق.م زمان اولين هرم مصر باستان که هرم خوفو نام دارد ) که اين وزن را تحمل مي کند .
دچار شگفتي شدم از اين همه کار ، از اين شاهکار عظيم ، از اين عظمت اهرام مصر و براستي عظيم است... .
در ضمن از راهنما پرسيدم:در ان گوشه به فاصله 200 تا 400 متر قطعه هاي سنگي هست انها چيست؟
راهنما گفت که انها چيزي نيست انها سنگ هستن و مهم نيست!
گفتم: خب اينها هم سنگ هستن مي خواهم ببينم!
گفت:انها دخمه هايي هستند که چند کيلومتر درون زمين کنده شده اند!
گفتم : چرا؟
گفت:براي اينکه روزي 30،000 هزار برده اينجا کار مي کرده و بسياري از آنان زير فشار اين حمل سنگها مي مردند.
اما نظام بردگي که به قول شما باعث شده است اهرم و چرخ ايجاد نشود به اين دليل که احتياجي نبود، بارهاي سنگين را بردگان مي کشيدند و نگاه داري بردگان از حيوانات ارزانتر تمام ميشد... .
هر وقت که بردگان در زير بار حمل اين سنگ ها ميمردند (اشک هاي استاد جاري مي شود) به سادگي و ارزاني ميشد دسته ديگري از مردمان را جانشين مردگان کرد... .
بنابراين ديگر نيازي به اختراع اهرم و چرخ نشد؛ در ان تمدن که آوازه اش در دنيا پيچيده است
( مصر باستان = Ejipt Old)( تاريخ مصر = Ejipt History)(تمدن مصر = Ejipt Civilization) .
گفتم ميخواهم بروم انجا ! راهنما به من گفت : جايي ديدني نيست، سنگ هاييست به هم ريخته و بعد هم دخمه ايست که جنازه هاي صدها هزار برده را توي اين دخمه ميريختند و فرعون دستور داده بود که اين دخمه نزديک همين اهرام باشد، کهخ همان طور که زنده ي اينها ، در زندگي نگاهبان خانه ها و قصرهاي ما بوده همان طور نيز ارواح آنان نيز در پيرامون گورهاي ما نگهبان شکوه و عظمت ما باشد. .
به راهنما گفتم: تو برو ديگر نميخواهد انجا بيايي، کمک نميخواهم و رفتم کنار همين دخمه ها و انجا نشستم و ديدم چه رابطه خويشاوندي نزديکي ميان من و اين کساني که در اين دخمه مدفونند هست ما از نژاد هم هستيم...ما از نژاد هم هستيم...درست که من از يک سرزمين دور آمده ام و اينها براي نژاد و سرزمين ديگري است ولي اين تقسيم بنديهاي پليديست تا انسان ها را قطعه قطعه کنند وخويشاوندها را بيگانه کنند و بيگانگان را خويشاوند و من از اين سلسله هستم و بعد... از کنار ان دخمه نگاه کردم به اين اهرام عظيم ، ديدم چه قدر عظمت ، و من چقدر باشکوه و جلال اين اهرام بيگانه هستم ...و نه... ديدم من چه قدر نسبت به اين هنر و تمدن اهرام کينه به دل دارم و بعد ديدم که همه ي ان آثار عظيم بشري که در طول تاريخ تمدن ها را ساخته اند همه بر روي استخوان هاي برادران من ساخته شده است. .
ديوار چين ،ديدم خويشاوندان من نيز در ديوار چين مدفون شده اند انجا که بردگان بايد کار ميکردند و هر برده اي که نمي توانست بار سنگين اين سنگها را بکشد بلافاصله فرمان مي آمد، براي جنازه او که در جلد اين ديوار بگذارند و رويش را ماله کنند و اين چنين ديوار عظيم چين ساخته شد و همه تمدن ها و همه ديوارها و بناهاي عظيم بشري... .
« و ديدم که تمدن يعني دشنام ،يعني کينه ، يعني نفرت ، يعني آثار ستم هزاران سال برگرده و کشته اجداد من...» .
انجا نشستم ، نشستم مثل اينکه همه کساني که در اينجا و در اين دخمه ريخته شده اند برادر من اند ،برگشتم و رفتم به اتافم در هتل انجا نشستم و نامه اي به يکي از برادرانم نوشتم. او پنج هزار سال پيش در اينجا مرد و من خواستم تا گزارش اين پنج هزار سال اخير (3000 ق.م) را که ديگر او نديد و نديده و نبوده را برا يش شرح بدهم که از وقتي تو... برادر رفتي بر ما چه گذشت. براش شرح دادم:
که وقتي تو... برادر! رفتي ما همچنان در حال ساخت تمدن ها بوديم و همچنان در کار طرح هايي بزرگ و خلق افتخارات عظيم . ميآمدند به دهات ما روستاهاي ما ،ما را مانند چهار پايان ميگرفتند و ميبردند براي ساختن گورهايشان و هر کدام در زير اين سنگها ميمرديم و مدفون ميشديم و هر کدام کار را به پايان ميرسانديم شکوه . عظمت و افتخار اين بنا و اين اثر به نام ديگران ثبت ميشد و از ما حتي نامي در خاطري نميماند ، گاه ما را دسته جمعي مي بردند به جنگ عليه کساني که نميشناختيم و جنگ براي هدفي و علتي که نمي دانستيم چيست و شمشير کشيدن بر روي کساني که هيچ کينه اي نسبت به آنها نداشتيم و شمشير کشيدن بر روي کساني که همزاد ما و هم طبقه ما بودند ، انها نيز از ما کينه نداشتند و نمي دانستند براي چه مي جنگند ؛ما را ميبردند و در ده ما مادران پير و پدران شکسته ي ما چشم انتظار ما ميماندند به قول يکي از دانشمندان : جنگ عبارت است از دو گروه که با هم مي جنگند براي کساني که با هم نمي جنگند اما هم ديگر را مي شناسند .و ما را دسته جمعي مي بردند در انجا نابود مي شديم ،قتل عام ميشديم و نابود ميکرديم و قتل عام مي کرديم و به هر حال شکست مي خورديم؛ داغ و دردش را پدران و مادران ما و روستاهاي متروک ما و مزارع خراب ما تحمل مي کرد و اگر پيروز مي شديم افتخار و قدرت نصيب کساني مي شد که ما هرگز و هيچ گاه در فخر و غنيمتش سهيم نبوديم ، اما ناگهان برادر! يک تحول بزرگ بعد از رفتن تو پديد آمد و فرعون ها ، قدرتمندان و زورمندان تاريخ تغيير تفکر دادند و ما خوشحال شديم انها معتقد بودند که روحشان جاويد است و همواره پيرامون قبرهايشان مي چرخد و اگر جسد همواره سالم بماند روح ارتباطش را با جسد حفظ مي کند و براي اين عقيده بود که ماها و شما را مجبور مي کردند تا براي گورشان اين بناهاي عظيم و قاتل را بنا کنيم اما روشن فکر شدند و به اين مرگ نه انديشيدند و ان عقيده ي کهنه را رها کردند و ما مژده ي بزرگي را احساس کرديم .
اما ... اما برادر اين شادي ديرپا و زود گذري بود ، زيرا بعد از رفتن تو باز هم به دهات ما ريختند و باز ما را آوردند و باز ما بر روي شانه هاميان و پشتمان سنگهاي عظيم و ستون هاي عظيم بنا کرديم و حمل کرديم اما نه براي گور هايشان زيرا که ديگر به گورهايشان اهميت نمي دادند بلکه براي قصرها شان کار مي کرديم . . . "
و بعد قصرهاي عظيم بر روي زمين بنا کرديم و در زير اين قصرها همچون تو هر نسل ميمرديم و پاداش اين مرگ باز دخمه اي نزديک اين بناها و مدفون شدن بود. .
برادر يک مژده بزرگ ديگر فراهم آمد ؛ پيامبران بزرگ بر روي زمين برخاستند اينان از جانب خدايان مي آمدند ، زرتشت بزرگ ، ماني بزرگ ، بودا بزرگ ، کنسسيوس حکيم ، اکسوي عميق. .
براي نجات ما روززنه اي باز شد ،خدايان براي نجات بردگان و ذلت ما دست به کار شدند و فرستادگاني فرستاده بودند تا ايمان را پرستش وجانشين ستمگري و بردگي کنند ... اما ... اما برادر ديدم اينها بي استثنا و بي درنگ تا مبعوث مي شدند از خانه ي مبعوث شان فرود ميآمدند ، بي آنکه به ما اعتنايي بکنند و نامي و يادي و خطابي به ما کنند راهي کاخي مي شدند و قصري ...کنسسيوس حکيم او همه سخن درباره جامعه و انسان گفت و ما باور کرديم ديديم، تا آخر به وزارت لويي رسيد و نظير شاهزادگان چين شد و بودا که خود شاهزاده ي بنارس بود ، از همه ما بريد ! و در درون خود براي رفتن به ميروانا که نمي دانم کجاست و يافته هاي بزرگ آفريد و انديشه هاي بزرگ آفريد و زرتشت در آذربايجان مبعوث شد اما بي آنکه با ما سخن بگويد راهي بلخ شد و به دربار گشتاسب رفت . ماني آمد عليه زرتشت و ما شاد شديم که اين فرستاده ايست براي نجات ما ... عليه ظلمت برآشفته است مگر نه ما نيازمند نوريم و مگر نه از ظلمت رنج ميبريم ... اما ... ديدم کتاب آسماني خود را به شاپور پادشاه ساساني تقديم کرد و براي تاجگذاري شاپور خطبه خوانده و بعد افتخار مي کند که من کنار شاپور گشتم و بعد اعلام کرد هر کس شکست بخورد از ذات ظلمت است و هر کس پيروز شود از ذات نور است ؛ و بعد برادر! تو قرباني اين بناهاي عظيم بر گور شدي و من قرباني ساختن اين قصرهاي عظيم بر گور شدم... اما .. اما ... نه ناگهان ديدم در کنار فرعون ها و قارون ها که ما را به بردگي مي خريدند و به زور به کار مي کشيدند ... يک طبقه ديگر نيز بوجود آمد بنام جانشينان اين پيامبران و روحانيون رسمي ، از فلسطين گرفته تا ايران ، تا مصر ، تا چين و تا هر جا که جامعه و تمدني است بعد در کنار اين اهرام و در کنار اين قصرها ي بزرگ ما بايد سنگ کشي مي کرديم براي معبدهاي پر شکوه ... و بعد نمايندگان خدا و جانشينان اين پيامبران ما را دست بندي ديگر زدند و به نام ذکات غارتي ديگر کردند و به نام جهاد در راه دين باز به جنگ هاي تازه فرستادند تا جايي که مجبورمان مي کردند که در برابر اين خدايان ، در کنار اين بت ها کودکان خودمان را قرباني مي کنيم و نمي داني برادر که همه معبدها مملو از خون فرزندان معصوم ماست و ما هزاران سال بدبخت تر از تو و سرنوشت تو گور ساختيم و قصر ساختيم و معبد ساختيم و خدايان در کنار فرعون ها و قارون ها و نمايندگاني از او ، باز به جان ما افتادند، سه پنجم همه املاک ايران ( ايران باستان ) را معبدان خداوند و اهورا از ما گرفتند و ما براي انها رعيت هستيم ؛ چهار پنجم همه زمين هاي سرانک را کشيشان خداوند از ما گرفتند و ما براي معبد ها بيگاري مي کرديم و همه و همه ان کاخ هاي عظيم روم و معبدهاي بزرگ چين را... همه را ساختيم و مرديم و پيروزي از آن معبدان بود ، کشيشان و روحانيون و اديان و باز فرعون ها وباز همچنان گاري ها.
ادامه دارد...



تلفن موزه: 3238438-0131 


