پدر
روزنامه مي خواند .اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد و حوصله ي پدر سر رفت
و صفحه اي از روزنامه را-كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد جدا و قطعه قطعه
كرد و به پسرش داد .
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 17:42 توسط ميثم
|