مراسم سنتي 40 منبر

مراسم عزاداری امام حسین(ع) در دهه اول محرم، در همه جای ایران با برپایی تکیه‌ها و راه انداختن هیئت‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی و آیین‌های دیگری از این دست همراه است؛ اما آن‌چه در تاسوعای لاهیجان اتفاق می‌افتد درنوع خود بی‌مانند است.

چند روز قبل از فرا رسیدن تاسوعا، عده‌ای از کسبه قدیمی شهر که اغلب آنها خواروبارفروشند سفارش تولید شمع‌های رشته‌ای را به شماری از زنان خانه دار لاهیجانی می‌دهند که از سال‌های دور به این حرفه سنتی مشغولند‌.

مغازه‌داران این شمع‌ها را که با آغشته شدن رشته‌های پنبه‌ای به موم ساخته می‌شوند، در بسته‌های ۴۰تایی و در کنار بسته‌های ۴۰ دانه‌ای خرما، بر طبق‌ها می‌چینند و به زایرانی که می‌خواهند در مراسم «چهل منبرٱ شرکت کنند می‌فروشند.  البته بعضی‌ها به‌جای خرما، سکه همراه خود می‌برند.

مراسم چهل منبر بعد از اقامه اذان مغرب در کوچه‌های قدیمی و پیچ در پیچ شهر با حضور مردان و زنان که اغلب آنها جوانانی هستند که از قبل وسایل برگزاری مراسم را تهیه کرده‌اند، آغاز می‌شود.

ساکنان کوچه‌ها، به‌ویژه آنان که عصرهای پنج‌شنبه در خانه‌هایشان روضه برپا می‌کردند، منبرهای کوچک مخصوص روضه را جلوی در خانه می‌گذارند و روی آن مجمری از آتش و دو ظرف خالی و یک ظرف برنج خام قرار می‌دهند.

مردم با نذر و ذکر صلوات، شمعی را در سینی آتش می‌اندازند و بعد خرما یا سکه‌ای را داخل یکی از ظرف می‌اندازند و در عوض چند دانه برنج برمی‌دارند و داخل کیسه همراهشان می‌ریزند و همین‌گونه کوچه‌های تاریک روشن و تو در تو را پشت سر می‌گذارند و تا افروختن چهلمین شمع در چهلمین منبر، کارشان را ادامه می‌دهند و در پایان راهی خانه‌هایشان می‌شوند و برنج‌های جمع‌شده را در کیسه‌های برنج خانه می‌ریزند تا خیر و برکت وفراوانی، برایشان فراهم شود.

اما در میان ازدحام این جمعیت، افراد دیگری نیز هستند که مشغول اجرای مراسمی شبیه به این آیین هستند. آن‌ها به‌جای رفتن در خانه‌ها و افروختن چهل شمع، با پای برهنه در کوچه‌های قدیمی شهر گام برمی‌دارند و به آستانه‌بوسی هفت بقعه متبرکه می‌روند. در این محلات قدیمی، بیش از ۱۲ بقعه وجود دارد و برای زایران این مراسم‌، آستانه بوسی و شمع روشن کردن ۷ بقعه از این بقعه‌ها کافی است. این مراسم را که همزمان با چهل منبر برگزار می‌شود، «هفت کلکه» می‌گویند که توسط بزرگترها و افراد پا به سن برپا می‌شود.

زماني که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهي غذاي ساده صبحانه را براي شب هم آماده کند. يک شب را خوب يادم مانده که مادرم پس از گذراندن يک روز سخت و طولاني در سر کار، شام ساده اي مانند صبحانه تهيه کرده بود. آن شب پس از زمان زيادي، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسيس و بيسکويت هاي بسيار سوخته، جلوي پدرم گذاشت. يادم مي آيد منتظر شدم ببينم آيا او هم متوجه سوختگي بيسکويتها شده است!

 ولی کاري که پدرم انجام داد اين بود که دستش را به طرف بيسکويت دراز کرد، لبخندي به مادرم زد و از من پرسيد که روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نيست که آن شب چه جوابي به پدرم دادم، اما کاملاً يادم هست که او را تماشا مي کردم که داشت کره و ژله روي آن بيسکويتهاي سوخته مي ماليد و لقمه لقمه آنها را مي خورد.

 يادم هست آن شب وقتي از سر ميز غذا بلند شدم، شنيدم مادرم بابت سوختگي بيسکويت ها از پدرم عذر خواهي کرد و هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم کرد که گفت: اوه عزيزم، من عاشق بيسکويتهاي خيلي برشته هستم.  همان شب، کمي بعد که رفتم تا بابام را براي شب بخير ببوسم، از او پرسيدم که آيا واقعاً دوست داشت که بيسکويتهاش سوخته باشد؟

 او مرا در آغوش کشيد و گفت :مامان تو امروز روز سختي را در سرکار گذرانده و خيلي خسته است. بعلاوه، بيسکويت کمي سوخته هرگز کسي را نمي کشد!

 زندگي مملو از چيزهاي ناقص و انسان هايي است که پر از کم و کاستي هستند.

 خود من در بعضي موارد، مانند خيلي از مردم، مثلا روزهاي تولد و سالگردها را فراموش مي کنم.

 اما در طول اين سالها فهميده ام که يکي از مهمترين راه حل ها براي ايجاد روابط سالم، مداوم و پايدار:  درک و پذيرش عيب هاي همديگر و شاد بودن از داشتن تفاوت با ديگران است.

 و امروز دعاي من براي تو اين است که ياد بگيري که قسمت هاي خوب، بد و ناخوشايند زندگي خود را بپذيري و با انسان ها رابطه اي داشته باشي که در آن، بيسکويت سوخته موجب قهر و دلخوري نشود.

 اين موضوع را مي توان به هر رابطه اي تعميم داد. در واقع تفاهم، اساس هر روابطي است، هر رابطه اي با همسر يا والدين، فرزند يا برادر، خواهر يا دوست!

 بنابراين، لطفاً يک بيسکويت به من بدهيد، و آره، حتي از نوع سوخته که حتماً خيلي خوب خواهد بود.!.!.!.!

منبع: پست شده در صفحه فيس بوك مهندس نوان مقصودي

3 گام تا رسيدن به موفقيت

همه ی انسان ها خواهان موفقیت اند.
بعضی افراد هر صبح که بیدار می شوند، در تلاش برای رسیدن به آن هستند، و در این راه حتی حاضرند به ضرر و زیان سایر افراد نیز کار کنند.
برای سایرین، کسب موفقیت به نظر غیر ممکن می رسد. آنها تصور می کنند که فقط افراد کمی قادرند به آن دست یابند و بقیه باید به همان چیزی که دارند شاد و راضی باشند.
این حرف ها خیلی هم دور از واقعیت نیست. اگر شما با قصد و هدف ناپاک و اشتباه به دنبال موفقیت باشید، هیچگاه به آن نخواهید رسید. مثل این است که بدون در دست داشتن نقشه، به شهری غریب سفر کنید.
زیگ زیگلار می گوید: "موفقیت مراحل متداوم دارد، یک اتفاق ناگهانی نیست." "یک مسافرت است نه یک مقصد."
جیم روهن موفقیت را اینگونه توصیف می کند: "...موفقیت باید به طرف شما بیاید، نه اینکه شما به دنبال آن باشید."
● آیا نقشه ی کار دستتان آمد؟
نباید برای به دست آوردن آن عجله کنید، و این را هم بدانید که با شانس نیز به دست نمی آید. موفقیت را از کسی به ارث نمی برید، و نمی توانید آن را به زور از کسی بگیرید.
برای دستیابی به موفقیت باید زمانی طولانی به شدت و سختی تلاش کنید. دستیابی به آن قیمتی دارد و گاهی اوقات قیمتش بسیار بالاست. و معمولاً اکثر افراد آمادگی یا توانایی پرداخت این قیمت را ندارند.
اگر می بینید که خیلی وقت است موفقیت از شما دوری می کند، بدانید که ممکن است هدفتان نادرست بوده باشد.
● باید قبول کنید که:
۱) برای دستیابی به موفقیت باید مراحلی متداوم را از سر بگذرانید، که صبر و زمان می طلبد. هیچ راه میانبری برای رسیدن به آن وجود ندارد.
موفقیتی که بادوام باشد و به جای غم و غصه، برایتان شادی به ارمغان بیاورد، نیازمند گذراندن مراحل آموزشی است. زمانی که طی آن عادات قدیم خود را کنار گذاشته و عاداتی جدید پیدا کنید. در این زمان باید یاد بگیرید که چه چیز به کار می آید و چه چیز بی فایده است.
▪ باید بدهی های خود را بپردازید، کامل و سر موقع!
▪ پس عجله نکنید.
۲) برای جلب موفقیت به سمت خودتان، لازم است که مهارت ها و خصوصیات ویژه ای کسب کنید.
برای شما موفقیت چه مفهومی دارد؟ سعی کنید موفقیت را برای خود معنا کنید. و ببینید برای رسیدن به این اهداف، چه مهارت ها و خصوصیاتی نیاز دارید؟ اهداف خود را به دقت بررسی کنید.
به دنبال کسب مهارتهایی باشید که برای رسیدن به آن هدف مورد نیاز است. یاد بگیرید که برای رسیدن به جایی که می خواهید برسید، همیشه کاری را انجام دهید، که باید انجام شود.
ببینید افرادی که به آن هدف دلخواه شما نائل شده اند. چه خصوصیاتی دارند، چه کارهایی انجام می دهند و چه کارهایی انجام نمی دهند؟ اگر شما نیز همان کارها را انجام دهید و از آنچه آنها اجتناب میکنند، دوری کنید، مطمئناً به جایی که آنها رسیده اند، خواهید رسید.
۲ یا ۳ نفر پیرامون خودتان پیدا کنید که به هدف دلخواه شما رسیده باشند. خصوصیات، ویژگی ها و مهارتهای آنان را جایی یادداشت کنید. سعی کنید از این ویژگی ها تقلید کنید. از همین امروز شروع کنید!
زمانیکه فهمیدید چه باید بکنید، شایستگی لازم را به دست آورده اید. و این زمانی است که موفقیت به سمتتان خواهد آمد. شما الزامات کار را فراهم آورده اید و حالا موفقیت است که به دنبالتان افتاده است. پنجره ی فرصت های مختلف به سوی شما گشوده شده و شما آماده برای به چنگ آوردن آنها هستید.
۳) باید برای سفر کردن در جاده ی موفقیت آماده باشید، البته اکثر مواقع این سفر باید به تنهایی انجام شود و هیچ همسفری ندارید. گفته شده: "در بعضی مواقع، دنبال کردن اهدافتان در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرد، و تغییراتی که در این روند در شما ایجاد شده، مهمترین مسئله می گردد....مهم مقصدی نیست که پیش به سوی آن دارید، خود رفتن مهم تر است..!"
پدرها و مادرها، آیا زمانی را که می خواستید به فرزندانتان خزیدن را آموزش دهید به خاطر دارید؟ اسباب بازی مورد علاقه شان را جلویشان می گذاشتید و آنها را ترغیب می کردید که برای به دست آوردن آن خود را جلو بکشانند. ولی همان اسباب بازی بود که برای اولین دفعه، به آنها انگیزه داد.
اما شما می خواستید ماهیچه های آنها را قوی تر کرده و مهارت جدیدی به آنها آموزش دهید. وقتی آنها توانستند به اسباب بازی برسند، خزیدن را به خوبی یاد گرفته بودند. پس از آن، آنها دیگر می توانستند به هر مقصد با هر مسافتی که بود بروند، حتی بدون نیاز به هیچ اسباب بازی یا حتی بدون نیاز به شما!
مقصد دیگر اهمیت کمتری پیدا کرده بود، آنها فهمیده بودند که این مراحل را چگونه بگذرانند.
این مثال بسیار شبیه به سفر شما به سمت موفقیت است. همین است که شما را وادار می سازد مهارتها و خصوصیات لازم برای دستیابی به موفقیت را یاد بگیرید.
و حال که مهارتهای لازم را به دست آورده و مراحل را گذرانیده اید، پی در پی موفقیت کسب می کنید. اما اگر برای رسیدن به این نقطه عجله می کردید و مراحل لازم را نمی گذراندید، مطمئناً شکست می خوردید. و برای همیشه در همان پله ی اول می ماندید.
همه می توانند موفقیت را برای خود معنا کرده و به دنبال آن بروند. اگر بتوانید به اندازه لازم تلاش کرده و صبر پیشه کنید، مطمئناً موفق خواهید شد. و به فردی تبدیل خواهید شد که به جای افتادن به دنبال موفقیت، موفقیت خود به خود به او جلب خواهد شد.
کاملاً بدیهی است. وقتی شما برای موفقیت آمادگی های لازم را داشته باشید، بدون هیچگونه تلاشی آن را به سمت خود جذب خواهید کرد. اما اگر آمادگی نداشته باشید، از شما فراری خواهد شد، و با هر سرعتی هم که به دنبال آن بدوید، به آن نخواهید رسید.
حالا که با راه جذب کردن موفقیت آشنا شده اید، چرا این سفر را آغاز نمی کنید؟ همه می توانند موفق شوند، اما متاسفانه افراد کمی به آن می رسند. این شما هستید که باید انتخاب کنید. شما می توانید به هر چه در زندگی آرزو دارید دست پیدا کنید. اما باید آمادگی پرداخت قیمت آن را داشته باشید.
پس سعی نکنید با امتحان کردن راه های میانبر، زمانتان را هدر دهید. باید به دنبال راه اصلی باشید.
از همین امروز شروع کنید. موفقیت از آنِ شماست!

عكس قديمي لاهيجان

این عکسی که ازصفحه"آقای امید رمضان زاده "در فیس بوک برداشم خیلی فکرکرده ام وازخیلی قدیمی ها کمک گرفته ام ،آقای نوری توکلی پسرعموی عزیزم وآقای پرویز خان فیلسوفی دوست وهمسایه عزیزم در رشت بمن کمک کردند تا چیز هایی دراین مورد بخاطر بیاورم . پدر پرویز فیلسوفی رئیس شهربانی یا پلیس آنوقت که مصادف بود به کشف حجاب و در لاهیجان زندگی میکردند،در محله شعر بافان مستاجر آصفی ها بودند. شمال باغ ملی که این محل را اسکندر آباد میگفتندهفت درخت تنومند نارون داشت. که در لاهیجان بنارون درخت "له "میگویند ، من در کودکی بخوبی این هفت درخت را بیاد دارم .که تقریبآ تزدیک بوسط خیابان بود بطوریکه خیابان قبل وبعد از این درختان پهن وعریض تر میشد، این عکس قبل از تاسیس باغ ملی گرفته شده است و در آن زمان این جا حاشیه شهر بحساب می آمده و تقریبآ پارک و باغ تفریح و تفرج بوده است در آن زمان نیمکت .هایی برای نشستن و چراغ پایه دار نفتی برای روشنایی در شب داشت.واز سمت راست این تصویر جاده خاکی بطرف محله امیر شهید داشت. ساختمان سمت راست این عکس متعلق بود به خانواده طروقی ها که بعدآ پس از رسیدن تلفن مغناطیسی به لاهیجان به تلفنخانه اجاره داده شده بود وبعد از مدتی تلفنخانه به کوچه گلشاهی ها منتقل شد . بعد ازآن به اداره ثبت اسناد اجاره داده شد ،از مشخصات این ساختمان پله های بیرونی آن بود که در این عکس هم مشخصاست. از آنجایی که اکثر طروقی ها ساکن رشت شدند بعداز تخلیه این محل این ملک واگذار شد وهم اکنون شاهدساخته شدن برج بلند مهدوی ها در آنجا هستیم . ساختمان دوم در سمت راست این تصویر ،خانه حاج اسماعیل فلاح خیر یعنی پدر مادر من بود،این محل اولین هتل لاهیجان بود ، مادر مرحوم من تعریف میکرد اسم آنجا" مهماخانه اروپا" بود و بعد از به سلطنت رسیدن رضا شاه و اولین ورودش به لاهیجان درآن هتل مستقر شده بود . وهمراهان وپیشکاران رضا شاه صاحب هتل را شبانه مجبور به تعویض اسم هتل به" مهمانخانه ایران" کرده بودند و چون اعتقاد داشتند که اگر صبح شاه بیدار شود بخاطر اسم اروپا عصبانی خواهدشد . بعداز این ساختمان ،مناره مقبره و مسجد اردوبازار دیده میشود . در امتدادهمین خیابان خاکی ساختمان ارباب مطق ودر سمت چپ ساختمان ابریشم کشی که بعدهادچار آتش سوزی شد بود وتبدیل به گاراژ شده بوده است . در واقع این عکس مربوط میشود به قبل از تاسیس خیابان فعلی . مادرم تعریف میکرد وقتی رضاشاه به لاهیجان آمد در همین خیابان ایستاد و با عصایش یک علامت بعلاوه " + "را درهوا کشید و فردایش خانه ارباب مطق خراب شد وتبدیل به میدان چهار چراغ شد و بطرف رشت ادامه پیدا کرد و خیابانی از شمال بجنوب بمیدان وصل شد . محوطه جلوی ساختمان طروقی متعلق به دانشوران ها بود که تبدیل بساختمان شد در شمال آن امتدادکوچه شجاع العلما و وثوقی ها شد ومن بخوبی بیاد دارم جلوی خانه پدر بزرگم محوطه ای بود که نفت فروشی بود ونفت هایی که از روسیه با بشکه میآوردند فروخته میشد که محل فعلی پاساژخیر خواه است و کنارش زمینی بود توسط یکنفر غیر لاهیجانی بنام " آقای تائید " تبدیل به ساختمان اسکلت فلزی شده بود که تا آنموقع در لاهیجان سابقه نداشت و بعداز انقلاب مصادره شد و وچیزی یادم آمد ، مادرم میگفت : در کنار همین درخت ها موقع افطار توپ باروتی خالی میکردند

منبع: صفحه فيس بوك آقاي توكلي(لاهيجانيها)