كسي نيست آغاز كند ... كسي نيست خودش را آتش زند ... من مي ترسم
آقاي رئيس جمهور
سال به سال
هر سال
يك سين ساده
از سفره هفت سين ما كم مي شود
چرا ... ؟
رويا مي پرسد
رويا دختر يكي از كارگران همين خط واحد است
سال به سال
هر سال
هزار مشق دشوار
بر شب تكليف و ترانه ما تحميل مي شود
چرا ...؟
چرا نمي گذارند كسي
در امتحان آسان نان و سر پناه قبول شود ؟
اميد مي پرسد .
اميد فرزند يكي از كارگران نيشكر تلخاب است.
سال به سال
هر سال
...
(بگذار سخن بگويم!)
واژه ها بي وثيقه آزاد نمي شوند ،
اين كيفر خواست تباني ما با ترانه ي زندگي ست ؟
نه رويا مي پرسد نه اميد ،
من مي گويم
پدر من هم
يكي از كارگران خسته همين جهان بود .
سال به سال
هر سال
صحبت از نفت و چراغ و سپيده دم است
صحبت از سفره گشودن صبح است
صحبت از علاقه عجيبي به اسم عدالت است ،
اما پرده ها تاريك
پدرها خسته
سفره ها خالي ست .
سال به سال
هر سال
...
(بگذار سخن بگويم!)
بگذار هر چه مي خواهد ببارد ،
ببارد از سنگ از سياهي از سكوت
ما نوميد نمي شويم
ما همچنان
سفره ي بي سين خانوار خويش را
با الفباي تمام عيار عشق مي آرائيم .
اين را من نمي گويم ،
مادران ما مي گويند .